سلام نانا
دستم به کیبورد نرفت از سال ۹۸ و تو در افق نوشته هایم کمرنگ شدی
حالا که برگشتم فقط ار دلتنگي روزگام سختم بگویم
بگویم بودم اما نفس را به شمارش مرور می کردم
بودم و خوشی هایم را گم کرده بودم
نانا از مردمان شهرم بگویم یا از غصه هایی که دیگر قصه شدند و به تاریخ سنجاق شدند
نانا نانا نانا
باران نجوای این سال هایم را در گلو کردند و من بغض ترک خورد در من و من ترک خورده ام در بی کسی هایم
برچسب:
نویسنده: ایلیا اکبری