سلام نانا
نانای فراموش شده ی خیالم سلام
چقدر دلم برات تنگ شده
شبیه خیال قشنگم گفتی بنویس از خیالت و من چشم چشم دو ابرویت را در خیالم نقاشی می کنم
نانا تمام دینا را به شماره ی روی دل مهربان زمین بند می کنم و تو بعد از مدت ها دستانم را روی دکمه های این لب تاب بی تاب حواله داده ای .
نانای خوبم ، چشم ها با دل و دل با چشم ها گاهی تبادل دارند از مهربانی و عشق تا خشم و نفرت...
نانا دلم به چشمانت بند می شود و تو کوه ترین حادثه این تکرار بی پایانی
نانای خوبم رنگ صورت و رنگ چشمانت مستی تمام روزم را نشانه می رود و تو گاهی تعمدانه از کنارم رد می شوی ،بی انکه چشمانت را به روی دلم باز کنی
نانا قد تمام نخود های عالم کوه را می شود یخ کرد و یخی را کوه و تو سنگ ترین کوه یخ دنیایی
چقدر باید گام های نرفته ات را شمارش کنم تا نکند رد مهربانی ات را گم کنم
نانا بالای همین تپه ای که پر از چای دودی و یک لبخند سرد بود همسایه دلت می شوم ف اما دریغ و درد از نکاهی و اهی .
نانای قشنگم هنوز لبخندت را بخاطر دارم چقدر دیر می شود گاهی که تو خودت را همسایه مهربانی ام کنی
نانا نکند گم شدم در خیالم و توهم می زنم در قلب پر از خالی ات
نانا اینجا زمین است و ادم ها سنگ ترین واژه ها را برای دوست داشتن نثار هم یم کنند و تو دریع از یک لبخند
نانا خورشید دلم را باید کنار تک درخت قلبت پایین بیاورم تا اسوده و در خلوت این شب پر از تنهایی بخوابم
چقدر سنگ شدی نانا
چقدر نامهربان
اما نانا هنوزم دوستت دارم
کاش قد سالن پر از اشتباهات اجتماع نمی کردیم و تو گوشه همان تلخ ترین مهربانی ها دستانم را ارام فشار می دادی که مثلا بگویی قد نخود دوستم داری.
نانا دوستم داری؟؟؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا اکبری